کلبه ی کوچولوی من

هه سلام چطولین ؟ماچ ماشالاه هزار ماشالاه میبینم که خیلی سر میزنین خیلی نظر میدین به به لذت بردم واقعا شرمندم میکنیننننننننننننننننعصبانی اعصبانیصلا قهلم با همتونقهر ولی خب بنده انسانی با درایتم میبخشمتوناز خود راضی   شطولین حالا؟ مشروح اخبارعینک بنده دیروز از امتحان رانندگی قبولیدم و الان خدمت شما یک عدد راننده ی پایه دوم تشریف دارم (همون سواری خودموننیشخند ولی شیطونه میگه برو پایه یک رو هم بگیر ؟ البته بلدما فقط نمیخوامدروغگو خودمو اذیت کنم وگرنه مگه میشه کاری باشه که من بلد نباشمنیشخند خببببببببببب شما چه خبر   هان بزارین قضیای امروزو بگم که بسی جالب بود صبح اول وقت وارد دانشگاه که شدیم حراست محترم یک ضد حال اساسی به لبای سرخ ما زدماچ و بسی عصبانیمان کرد بعد رفتم کلاس دیدم استاد نیومده گفتم بزار برم دسشویی یکم نقاشی کنم اخه از عجله نتونستم کاری بکنم زود اومدم بیرون خلاصه رفتیم وبسی زیبا شدیم حالا جالبش این بود امروز تو دانشگاه همه از من کرم دستو صورت میخواستن نمیدونم ملت چششون شده بود اقا حالا بنده با قیافه ی زیبا چشمان سیاه و لبای صورتیمژه امدم بیرون یهو صاف روبه رو خوردم به استاد خجالتحالا این کنه مگه ول میکنهمنتظر کلی سوال ازم پرسید کلافهتا برسیم به کلاس اخرشم بچه ها با تعجب نگام میکردنسوال که استاد به تو چی میگفت منم قیافه گرفتم اساسی (که با استاد رفیق فابریکمنیشخند )خلاصه این کلاس تمومید امدیم رفتیم سالن اجتماعات گردهمایی ازاد اندیشی بودسبز اقا کلی از حجاب صحبت شد اخرش منم گفتم حاج اقا ببخشید چرا این فساد مالی کشور رو مطرح نمیکنین ولی حجابو همش میکشین جلو خلاصه طرف گرفت قضیه چیه منتظرو من از کجا زدم زود بحثو عوض کردو حرفای چرتو پرت مالی زد غافل از این که بنده خودم دانشجوی حسابداریمو این اقتصاد رو از حفظمیول خلاصه اومدیم بیرون ولی دمشون گرم زیر سایشون تونستیم از این دانشگاه خسیس یه کیک و ابمیوه مجانی بگیریمنیشخند بعدددددددددد نوبت ناهار شد و بنده از اونجایی که فردی منظمم بازم تنیبلیم گل کرد و کارت غذا نگرفتم وگشنه بودم دوستم گفت بیا بریم رستوان دم دانشگاه خلاصه رفتیم و یک عدد زرشک پلو زدیم تو رگ که صد البته مرغش طعم ببخشیدا گ و ه میدادسبز از بس که پخته بودن خلاصه تو کلاس کم مونده بود بالا بیارم رو استادسبز که از قضا رییس دانشگاهم تشریف دارننیشخند فعلا تا این حد باشه بقیش واسه یه روز دیگه اهان درضمن من شرما خورده بود خوف سدمممممم مواظب خودتون باشین نظرم بدین بایییییییییبغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۸ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

قالب برای بلاگ