کلبه ی کوچولوی من

 سلام قرار نبود امروز بیام بنویسم ولی امروز رفتم تو یه وبی همون الهام عزیزم (جوواجور) اهنگش داغونم کرد همین اهنگ جدیدی که گذاشتم خیلی قشنگه من زیاد تو قیدو بند عشق نیستم ولی خیلیا رو دوس دارم خیلیم قشنگه که یکی دوست داشته باشه ببین چقدر عاشقه که اینجوری با سوز داره اهنگ میخونه دلم ریش ریش شد شاید برا من خیلی زود باشه که بخوام از عشق و عاشقی حرف بزنم ولی امیدوارم خدا منو تو زندگیم خوشبخت کنه خدا کنه اگه قرار ادامه ی زندگیمو با کسی جز پدر مادرم ادامه بدم اون نفر بتونه منو خوشبخت کنه از الان فکر ازدواج نیستم چون راه درازی دارم   میخوام با درس به هر چی که میخوام برسم ولی یه چیزی دست خداس اونم شریک زندگیه من هنوز خیلی بچم شاید اگه کسی از دوستا و اشنا ها این متنو بخونه بگه واااای ایدا رو ببین از الان به فکر ازدواجه ولی کاملا برعکس اصلا به این چیزا فکر نمیکنم فقط یه چیزی از خدا میخوام خودش میدونه تا حالا چقدر سختی کشیدم و دارم میکشم زندگی پستی و بلندی داره میترسم از اون روزی که تنها بشم میترسم از این که خدا تک ستاره ی اسمونمو  (مامانم ) ازم بگیره ولی خب به خدا التماس میکنم همیشه سایش بالا سرم باشه و و اگه خدایی نکرده زبونم لال اتفاقی افتاد حد اقل یکی کنارم بمونه که تا اخر عمر بتونم با خیال راحت بهش تکیه کنم خدایا من خیلی دختر دمدمی مزاجیم خیلی دختر پررویی هستم ولی تو بخشنده بهم کمک کن کمک کن مادرم کنارم بمونه کمک کن اگه قرار شد یه روزی شاید 10 9 سال دیگه خواستم ازدواج کنم گول نخورم کمک کن زندگیم عین زندگیه مامانم نشه که از عشقو محبت دوره اخه بچه مامان بابام زیاد با هم خوب نیستن میترسم از روزی که بلایی که سر مامانم اومده سر منم بیاد  واسه عاقبت به خیر بودنم جز تو کسی رو ندارم خدایا کمک کن                                                                                           

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٩ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

قالب برای بلاگ