کلبه ی کوچولوی من

یه سلام به لطافت ابر بهار و به استقامت کوه های استوار   اسمم ایدا هستو این وبلاگو برا دل خودم ساختم اینجا کلبه و کارگاه فکر و خیال منه میخوام از چیزایی دوست دارم و ندارم بنویسم و لحظه هامو حک کنم تا رهسپار فراموشی نشن تو این دنیا که همه چیز شبیه عروسک خیمه شبازیه دلم نمخواد مثل بقیه بخورمو بخوابمو الکی درس و کار و زندگی رو بهونه کنم تا از لحظه هایی که باید برا خودم بزارم جدا بشم میخوام یه جایی باشه که از اطرافیانم دور بشم و کسایی که منو نمیشناسن بیان اینا رو بخونن نمیخوام همه ی لحظه هامو با کسایی که میشناسم بگذرونم دلم میخواد پامو خیلی فراتر از همه چیز بزارم چن ثانیه خودم باشم نه کسی که باید درس بخونه یا کار کنه یا به حرف اینو اون گوش بده دلم میخواد الان داااااااااااااااااااااااااااااااااااد بزنمو بگم من دوست دارم چن لحظه خودم باشم میخوام داد بزنم سر این دنیا و بهش بگم بسه اینقدر ماهارو اسیر خودت نکن چی از جون ماها میخوای بزار راحت باشیم بزار برا یه ثانیه هم که شده از تو جدا بشیم به فکر این نباشیم که وای فردا چی میشه چرا اون اینجوری شد چرا این اینو گفت فردا قراره اینو بکنم  چرا اینو گفتم چرا با من اینجوری میکنن و صد تا چرا و اما و اگر دیگه بیاین خودمون باشیم نه کسی که برا دیگران زندگی میکنه بیان افقهای زندگیمونو باز کنیم و برا چن لحظه فارغ از لحظه ها بشیم فارغ از دوستامون فارغ از خورد و خوراک و فارغ از همه چیز مثل یه روح باشیم مخصوصا تو این دنیای مجازی (اینترنت)که کیلومتر ها و مسافت هارو از بین برده مثل یه روح توی چن ثانیه میشه از این جا پر بکشی هر جا که دلت میخواد و با هر کی که میخوای حرف بزنی و هر چی اغده داری خالی کنی فحش بدی خودتو به درو دیوار بزنی داد بکشی تا از فشار زندگیه عادی و روزمره خلاص بشی جوری که هیچکس تو رو نبینه و نشناسه واقعا خیلیییییییی دنیای محشری هست مگه نه درسته که توش هزار تا اتفاق بد و ناجور دیگه هم میافته اما لااقل خوبیش اینه که از چشم ادما دوری فقط خودتیه و خودت و خدای خودت اره هدف من از نوشتن این وبلاگ اینه حالا بعدا بیشتر با من اشنا میشین من این شعر لیلا فروهر رو خیلی دوس دارم که میگه یک بوسه برای قلبم یک بوسه برای تو یک گلبرگ با عطر شعرم همراه نامه های تو من هنوزم مینویسم نامه بر بادو بر اب نفس من گرفته با این نامه های بی جواب معنیش خیلی فراتر ازهمه چیزه خیلی مفهوم پر باری من که عاشق این شعرم شما ها چطور

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

قالب برای بلاگ