کلبه ی کوچولوی من

سلام یه سلام به قشنگیه بهار امروز اومدم یکم طولانی بنویسم در مورد اتفاقای بسیاااااار متعددی که افتاده بزار اول ازتولدم شروع کنم یادتونه گفتم هیشکی واسه ما تولد نگرفته نگو مامانم یادش بود منو برداشت باهم رفتیم برام یک عدد گوشی سامسونگ گالاکسی خرید خفن انصافا خیلی زورم اومد اون همه پول دادیم ولی می ارزهههههههههههه بعدش خالم برام کیک پخته بود دختر خالمم برام یه ست بیگوده گرفته بود رنگارنگ واقعا خیلی جالبو قشنگه انقدر خوشگل موهارو حالت میدهههههه مژهبیا و ببین بعد تولد حدود چن روز پیش مامی یه ضد حال اساسییییییییییییییییییی زد که کلا زندگی کوفتم شدسبز  یعنی قضیه اینجوریه که خب  منم  مثل همه دخترا ابرو هامو برمیدارم  ولی انگار   ایندفعه یکم زیاد شد دااااد خانوم دراومد که خجالت بکش این چه ریختیه اخه بابا شما قضاوت کنین خب الان همه اینجورین دیگه کمتر کسی پیش میاد که این مدلی نباشه خلاصه    دیگه جونم براتون بگه   سر همون قضیه دعوا که اتفاق افتاده بود خدارو شکر اون دونفر اشتی کردن ولی خب با این که میدونن کار من عمدی نبود و منظوری نداشتم با این حال هر موقع منو میبینن چپ نگا میکنن یا رو نمیدن یا ... ولی همین که اشتی کردن برا من کافیه من از این چیزا ناراحت نمیشم خدارو شکر دلم یه دریاس واسه خودش خیلی از ادما دلمو شکوندن دل شکستهولی سعی میکنم از کسی کینه نداشته باشم میبینین چه دخمل خوفیمممممممم بعددددددد مژهالان که دارم این متنو مینوسم از دانشگاه تازه رسیدم خسته و کوفته باز مامانم گیر داده اینبار سر ارایش کردن به خدا اصلا درک نمیکنهمنتظر حالا جالبشم اینه مامانم ادم تحصیل کرده دانشگاه رفته ای هس ولی اخلاقش یکم گنده ولی خالم دانشگاه نرفته عوضش خیلی اخلاق مهربونی داره مامان من بد عنقه امروز تو دانشگاه رفتم سر کلاس جا گرفتم واسه خودم کتابو گذاشتم رو صندلی خودم رفتم دنبال دوستم حالا تو سالن ما داریم میایم یهو دوستم اون یکی دوستمونو دید  بعدش دیگه واویلااااااااااا جنگو دعوا و داد و   بیداد سر اینکه دوست اولی مادربزرگش فوت شده اون یکی هم نرفته سر خاکش سر این تو دانشگاه علم شنگه به پا کرده بودن هممممممممه مسخرمون میکردن منم مثلا سعی میکنم ارومشون کنم بیشتر داد میزنننیشخند دیگه من کشیدم کنار یهو از اون طرف یکی از همکلاسیامون اقای ولی زاده که خودش صداش اندازه ی یه بلندگوئه نیشخنداومد به دوستم گفت خانوم یکم یواش دیگه ببینین دوستم با چه شدتی داد میزد که اون اومد گف یواشخنده حالا از همه جالب تر اینجاس که تو اون وضعیت یهو پسر خالمو دیدم که اونم دانشگاه ماس و رشتش مدیریت بازگانی و چون با حسابداری تقریبا درسا یکین اکثرا کتابای همو میگیریم یهو گف ایدا تو اصول 3 داری منم خنگگگگگگگگگگگگگگ گفتم اره تو کیفمه بزار بدم یهو گفت لازم نیس بیا بگیرشششش وایییییییییییی کتاب دست اون بوتعجبد یعنی شمارشو یه بار که لازم شد نوشته بودم روش بعد بچه های کلاسم دیدن نیستم زنگ زدن بهش که بیا کتابتو ببر وااااااااااااااااااااااییی ابروم رف هم جلوی پسر خالم هم با اون کولی بازی که دوستم تو دانشگاه دراورد فردا نمیدونم چجوری میخوام برم خیلی خجالت کشیدم به خدا هرچند من کاری نکردما ولی خب موقعیت بدی بود اهانننننننن اینم بگم من یه اخلاقی دارم یعنی داشتم که اصلا از ناخن دراز کردن خوشم نمیومد یعنی اعصابم خورد میشد و از اونجایی که صدفام خیلی خوشگلن دیگه معمولا کوتاه نگه میداشتم کمتر دراز میکردم اما جدیدا اول سخت بودا ولی یواش یواش عادت کردمو الان در حال دراز کردنشونم وایییییی اینقدر ناز شدنننننننن ماچمخصوصا با لاک که دیگه محشر میشن فقط گاها موقع کار کردن تو اشپزخونه کنارشون یه کوچولو میشکنه ولی دوباره دراز میکنم هه از رو نمیرم وایییییییی بزارین یه چیز دیگه بگم ما چهارشنبه ها ساعت 6 تا 8 یه کلاسی داریم که ای کاش نداشتیم یه استادی داره میاد تو کلاس از اول تا اخرشششش همش منو نگا میکنهسوال دیگه اعصابم خورد میشه شایدم منظوری نداره ولی خب خیلی نگا میکنه حالا جالبش حلقشم تو دستشه ها غیبت نباشه استاد خوبیه هم اخلاقش هم درس دادنش ولی من نمیتونم سنگینی نگاهشو تحمل کنمگاوچران هه یه چیز دیگه باز از دانشگاه     دانشگاهمون خیلیییی سرسبزو  خوشگله فضاش کلی دارو درختو گلو فواره و چمن داره مام که ماشالا دانشجویان مملکت ذرتی میریم میشینیم رو چمناش نیشخندخرابشون میکنیم ولی ای حال میده ای حال میده که فقط کسایی که رو چمنای دانشگاه نشستن درک میکنن هر چند که اقای رزاقی بد اخلاق زبانکه میشن رئیس حراست نمیزارن بشینیمو هی میاد همو رو بلند میکنه ولیییی ما خیلی شیطونیم بلن میشیم همین که رفت دوباره هممممممه نیشخندمیشینیمممممممم دیگه نمیاد جدیدا یاد گرفتن از این ابپاشا هس میگرده به چمنا اب میده از اونا گذاشتن همه رو خیس کنه ولی چون هوا گرمه تو این گرما حال میده خنک میکنه خلاصههههههههه همه جوره از رونمیریم ماشالاه دیگههههههههههههههههههههههههههههههههه وای یادم رف بگم بعد عید رفتیم عروسی پسر خالم البته اون یکی پسر خالما   هم دانشگاهیمو نمیگم نمیدونین چقدر حال داد جشن نامزدیشون بود مختلط دیگه ترکوندیممممممممممممممهورا اینم بگم واسه امروز کافی باشه برم یه مدتیه بابا بزرگم از طرف بابا مریضه یعنی مثل اینکه سرطان گرفته الان حدودا 3 ماهی میشه حالش بده اگه یادتون باشه تو پستای قبلی راجع به کارایی که کرده و ادم خسیسیه صحبت کردم ولی خب بلاخره ادمه دیگه ناراحت میشیم اما بیشتر از همه من عذابی وجدان گرفتم اخه ما با اینا اصلا رابطمون خوب نیس یعنی اونا با مامانم مشکل دارن منم دوس ندارم کسی به مامانم توهین کنه اینه که اصلا نمیبینیم همو چن وقت پیش قبل مریض شدنش من واسه یه کاری زنگ زدم خونشون بعد اینکه حرفمو زدم یهو گوشیرو روم قطع کرد خیلیم با لحن بدی حرف زد خلاصه منم خییییلی ناراحت شدم اخه من که کاری نکردم چرا گوشی رو روی من قطع کردناراحت واسه همین اون لحظه نفرینش کردم ولیییییییییییییییییییییییی ای کاش نمیکردممممم میدونم ادم پیریه 96 سالشه دیگه شاید مریض شدنشم عادی باشه ولی خب من عذاب وجدان دارم خدایا به خدا خودتم میدونی که از ته دل دوس ندارم کسی مریض شه و نفرین کنم عصبانی شده بودم ببخش       دیگه باید برم الان سریال محبوبم شروع میشه شبکه شو تی وی ترکیه سه شنبه ها ساعت 9 و نیم شب یه فیلمی میده خیلیییی با مزس یه چن تا بچه ی فقیرن میرن مدرسه ی پولدارا البته با بورسیه اونجا واسشون کلی اتفاق میفته وااایی یکیشونم هس بنده خدا خیلی زشته ها قهقههولی من مست کاراشمم ماچاز بس که با مزس خلاصه من برممممممم نظر یادتون نرهههههههههه فعلا بای تا های نظر بدینااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

قالب برای بلاگ