کلبه ی کوچولوی من

سلام جیگمل میگملای خودم قلبمیسی که اومدین نظر دادین میسی که دلداریم دادین میسی که پیشنهاد دادین منم میدونین واسه این نظرات شما چیکار کردم قالب وبلاگمو عوض کردم که راحت بتونین مطالبو بخونین راستش یه چیزو اعتراف کنم خودمم نمیتونستم بخونم وقتی میخوندم هم خانوم مونالیزا با اون بدن زردشون وهم خط زرد یولچشمای ادمو کور میکرد خودم که خوندم بعدش شدم این شکلی خلاصه از انجایی که بنده انسان بسیار خوبی هستم وهمه منو دوس دارن (ایکون از خودشیفتگی بیش از حدمژه)واسه همین به خاطر شما جیگمل میگملا قالبو عوض کردم قالب اولی خوب بودا یه جورایی باکلاس بود اما چه کنیم که خراب رفاقتیم نخواستیم چشمای شما ها اذیت چشمکبشه ما اینیم دیگه

 

دوستتون داللللللللللم قد یه دنیا ااااااماچقلبماچ

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٩ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

این روزا که حالو هوای کنکور رو داره دلم خیلی گرفته از یه طرف اصلا برا کنکور اماده نیستم و روز به روز دارم

لحظه شماری میکنم که سریع 12 تیر بیاد از دست این قول بی شاخو دم خلاص بشم از یه طرفم دارم به این فکر میکنم که اگه قبول نشم که به احتمال زیادم نمیشم اونوقت چجوری با چه حوصله ای یه سال باید صبر کنم و درس بخونم که بتونم دوباره کنکور بدم که اونم معلوم نیس از رشته ی دل به خواهم قبول بشم یا نه خلاصه این اقا کنکوره زندگیه منو قاطی کرده همه ی اینا به کنار جدیدا البته نه چندان جدیدا ولی یه مدتیه یه مشکل خونودگی برامون پیش اومده که ذهنو فکر و هواسمو همشو درگیر خودش کرده وقتی به اطرافیانم نگاه میکنم میبینم این مشکلو ندارن یه جوریایی احساس میکنم خدا بی عدالت البته کفر نمیکنم و لی به خدا باور کنید این لحظه ها بدترین شرایط برای منه چن روز ما البته یعنی من به پول زیادی احتیاج دارم حدود 5 میلیون که اگه خدایی نکرده از کنکور قبول نشدم حداقل برم ازاد درسمو ادامه بدم و این یه سالم حدر نره اما متاسفانه در حال حاضر 5 میلیون نداریم از یه طرف پدر بزرگ بنده ادم خیلی پولداری تشریف دارن باغ و باغچه 3 تا مغازه کلی حسابای بانکی کلان یه خونه 300 400 میلیونی و...... اونم درسن 95 سالگی واقعا تعجب نکنید جدی گفتم 95 سالشه اما اونقدر خسیسه اونقدر خسیسه که خدا میدونه خیلی ادم ظالمیه یه مدت پیش که رفته بود مکه با اون اخلاق گندش وقتی برگشت اون روزی که همه اومده بودن دیدن به اصطلاح حاج اقا یه دونه هم کارگر شهرداری اومد داشت کوچه رو تمییز میکرد ومد مثلا یه خورده سهم قربونی بگیره این بشر انقدر پست و اشغال و عوضیه که در رو به روی کارگر بیچاره محکم بست واقعا خیلی ادم پستیه ما به خاطر یه اوضاعی چن سالیه که اوضاع مالیمون که خوب بود بهم ریخته البته خدارو شکر فعلا وعضمون خیلی خوبه اما به خوبی چن سال پیش نیستیم خلاصه سرتونو درد نیارم یه فهته پیش منو مامانم نشسته بودیم تو بالکن قشنگ با چای تازه دم و اهنگ ملایم ویولون بیزن مرتضوی داشتیم حال میبردیم که بابام اومد یهو گفت اقای پدربزرگ در سن 95 سالگی هوس ویلای ترکیه کردن و 31 تیر دارن راهی میشن ترکیه همینو که گفتم بغض گلوی منو گرفت و تو اون شرایط به زور خودمو نگه داشتم که مامانم اینا نبینم من گریه میکنم خوشم نمیاد کسی اشک منو ببینه خلاصه توی اون شب به اسمون خدا نگا کردم ازش گلایه کردم گفتم خیلی نامردی خدا تو که وعض ما رو میبینی به جای این که مشکل ما رو حل کنی یا مثلا دل اونو به رحم بیاری که کمکمون کنه اون وقت داری یادش میندازی که بره ترکیه واقعا اون لحظه با خدا قهر کردم از دستش خیلی ناراضی بودم میدونین چیه بچه ها به نظر من و مامانم مکه این نیس که بری کعبه رو ببینی مکه اینه که به اطرافیانت کمک کنی و همه ازت راضی باشن نمیدونم چرا بعضیا اینو نمیفهمن و نمیدونم چرا خدا جون بعضیا رو نمیگیره اقا تازه سفارش فرموندن 5 سال دیگه براشون تولد صد سالگی بگیریم تو یکی از هتلای 5 ستاره ی شهر واقعا این دیگه عند دنیادوستیه من که میدونم اونا میرن ترک جهنم اما از خدا میخوام حداقل برا یه بارم که شده دلشونو به رحم بیاره شاید بتونن ایندشونو تو اون دنیا درس کنن اما این بشری که من میبینم امکان نداره عاقل بشه خلاصه هدف از این پست این بود که بگم خدایا من به هر دری زدم که صدامو بشنوی ببین نگا کن الانم دارم تو یه دنیا ی دیگه داد میزنم که همه و همه ببینم باهات قهرم چرا ایهمه بی عدالتی چرا همه ی سخختیا روزگار برای ادمایی مثل ما و پدرو مادرمه اما تمام خوشیا و خوشگذرویا و تمام ارامشو رفاه برای ادمایی هستش که بدون زحمت پول دراوردن یا این که دارن پا پولی که اینو اون براشون گذاشته پز میدن شاید پول اصلا مهم نباشه ولی به نظر من مهرو محبت یه چیز دیگس خودت که وضعیت منو میبیی خودتم میدونی الان تو ذهنم چی میگذره فقطو فقط از خودت کمک میخوام برا یه بارم که شده به حرفام گوش کن نکنه من لابهلای ادامای دیگت گم شدم نکنه منو یادت رفته نکنه دیگه منو دوس نداری هان خداجونم ببخشید ییخشید که ناراحتت کردم معذرت میخوام که باهات قهر کردم ببین نگاه کن دیگه الان اشتیم اشتی اشتی دیگه همیشه اشتی داشتی داشتی نگو دوسم نداشتی ببین برات شعرم خوندم میدونم دختری بدی برات بودمو هستم خداجونم میدونم که فقط تو مشکلاتم بهت التماس میکنم واسه اینم ازت خجالت میکشم اما تنها کسی که میتونی بهم کمک کنی فقط تویی خودت میدونی مشکلم فقط مشکل مالی یا پول نیس خودت میدونی تو دلم چی میگذره خودت میدونی ازت چی میخوام پس حداقل بیا وبمو بخون نگا کن ببین چقدر ناراحتم بیا کمکم کن من با این که هم پدر دارم هم مادر و برادر اما اونا هیچوقت کنارم نیستن همشون سرشون درگیر کار و شغلشون و دانشگاه و غیرس خودت که میدونی صبحا که پا میشم هیچکس تو خونه نیس و تا عصر تنهام واسه همینم خدا جونم تو هم خدایی منی هم مامانمی هم بابامی خواهرمی برادرمی دوستمی یه چیزو بگم خدا جون گوشتو بیار جلو کسی نشنوه خدایااااااااااااااااااااااااا تو همه کس منی منم بنده و دختر کوچولوت پس چرا کمکم نمیکنی ازت خواهش میکنم قسم میدم به اون فاطمه قسمدم به اون علی به اون محمد به اون حسن به اون حسین در محبتتو به من باز کن بزار یه ذره بیام نزدیک ترت بزار یه خورده ابو هوام عوض شه خداجونم همه تو بچگی مثل شیر مادر پاکن منم مثل بقیه وقتی بزرگ میشم دارم از پاکی به سمت گناه میرم خودت یه کاری کن مثل بچگیام پاک بشمو تو خواب ببینمت راستشو بخوای خیلی دلم برات تنگ شده احساس میکنم ازم فاصله گرفتی خواهش میکنم بیا به خوابم بهم بگو که ازم فاصله نگرفتی بهم بگو که هنوزم دوسم داری همونجوری که من دوست دارم خداجونمماچقلبماچ

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢۸ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط یه دختر شاید مهربون نظرات ()

قالب برای بلاگ